محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2194
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اشتر برفت و پيش عثمان رسيد و توبه آورد و پشيمانى كرد و گفت كه از رفتار خويش و يارانش بگشته . عثمان گفت : « خدايتان بسلامت بدارد » پس از آن سعيد بن عاص بيامد ، عثمان به اشتر گفت : « هر كجا مىخواهى برو . » گفت : « پيش عبد الرحمان مىروم » و از بزرگوارى وى سخن آورد . عثمان گفت : « چنان كه خواهى » و اشتر سوى عبد الرحمان بازگشت . عامر بن سعد گويد : كسان شهادت دادند كه وليد بن عقبه شراب خورده و عثمان سعيد بن عاص را به امارت كوفه فرستاد و گفت كه وليد را پيش وى فرستد . گويد : سعيد بن عاص به كوفه آمد و كس پيش وليد فرستاد كه امير مؤمنان دستور داده پيش وى روى . گويد : وليد چند روز بماند ، سعد به دو گفت : « سوى برادر خويش رو كه به من دستور داده ترا پيش او فرستم . » گويد : سعيد به منبر كوفه نرفت و گفت آن را بشويند . كسانى از بنى اميه كه همراه وى آمده بودند قسمش دادند و گفتند : « به خدا اين زشت است ، اگر ديگرى اين كار ميخواست كرد جا داشت كه تو نگذارى ، به خدا ننگ اين كار پيوسته بر وليد خواهد ماند . » گويد : اما سعيد در اين كار اصرار كرد و منبر را شست و كس پيش وليد فرستاد كه از دار الاماره برود و او برفت و در خانه عمارة بن عقبه منزل گرفت . پس از آن وليد پيش عثمان رفت كه او را با مدعيانش روبرو كرد و چنان ديد كه او را حد بزند و حدش زد . شعبى گويد : وقتى سعيد بن عاص به كوفه آمد سران مردم را برگزيد كه پيش وى روند و صحبت كنند . شبى سران اهل كوفه و از جمله مالك بن كعب ارحبى و اسود بن يزيد و علقمة بن قيس ، هردوان نخعى ، و مالك اشتر و كسان ديگر پيش وى به